يکشنبه ٢٦ آذر ١٣٩٦
 » اخبار > سالار شهیدان و آگاهی از شهادت

صفحه اصلي > اخبار نهاد  


شماره خبر :٥٢٧٧٤٤

تاریخ انتشار خبر : 1396/07/01 ا ١٠:٠٥
سالار شهیدان و آگاهی از شهادت
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه پیام نور مازندران: ويژه نامه شهادت اباعبدالله الحسين (عليه السلام)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه پیام نور مازندران:

 

سالار شهیدان و آگاهی از شهادت

امام حسین ناآگاهانه در مسیر شهادت و شهادت‏طلبی قرار نگرفت؛ بلکه با آگاهی و معرفت کامل، و برای انجام وظیفۀ الهی این مسیر عاشورایی را پیمود.

اطلاع حضرت از شهادت خود و یارانش از راه‏های مختلف همچون سخنان پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین و ... قابل اثبات است.

آنچه در این نوشتار یادآوری می‏شود، سخنان خود سیدالشهداء است که به‏خوبی نشان می‏دهد، حضرت از شهادت و مکان آن آگاهی و اطلاع داشته‏اند:

1. در مدينه، در جواب بعضي از خويشاوندان

آنگاه كه خويشاوندان و برادر امام نسبت به بيعت يزيد با نگراني صحبت مي‌كردند و مي‌گفتند: اگر بيعت نكني، خاندان ابو‏سفيان، تو را به قتل مي‌رسانند.

حضرت در پاسخ آنان فرمود: «حَدَّثَنِي اَبِي اَنَّ رَسُولَ اللهِ اَخْبَرَهُ بِقَتْلِهِ وَقَتْلِي وَاَنَّ تُرْبَتِي تَكُونُ بِقُرْبِ تُرْبَتِهِ فَتَظُنُّ اَنَّكَ عَلِمْتَ مَا لَمْ اَعْلَمْهُ وَاَنَّهُ لَا اُعْطِي الدَّنِيَّةُ مِنْ نَفْسِي اَبَداً وَلَتَلْقِيَنَّ فَاطِمَةُ اَبَاهَا شَاكِيَّةً مَا لَقِيتُ ذُرِّيَتِهَا مَنْ اُمَّتِهِ وَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ اَحَدٌ اَذَاهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا؛  پدرم از رسول خدا خبر كشته‏شدن خود و كشته‏شدن مرا نقل كرد و (پدرم افزود كه) قبر من در نزديكي قبر او خواهد بود. آيا تو گمان مي‌كني چيزي را تو مي‌داني و من از آن بي‌اطلاع هستم؟ ولي من هيچگاه زير بار ذلّت نخواهم رفت و در قيامت (مادرم) فاطمهاز آزاري كه فرزندانش از امّت پدرش ديده‌اند به پدر خويش شكايت خواهد كرد، و كسي كه از راه اذيت به فرزندان فاطمهموجب رنجش خاطر او شده باشد، داخل بهشت نخواهد گرديد.»

2. خبر دادن به امّ سلمه

در آستانه قيام كربلا جمعي از سر دلسوزي خطرات قيام را به امام حسين گوشزد مي‌كردند؛ ولي حضرت در پاسخ آنان مسئله شهادت خويش را مطرح مي‌كرد و اطلاعات مهمّي را در اين زمينه بيان مي‌نمود؛ از جمله در جواب امّ‏سلمه، يكي از بهترين همسران پيامبر اكرمفرمود: «يَا أُمَّاهْ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ ذَلِكَ وَ إِنِّي مَقْتُولٌ لَا مَحَالَةَ وَ لَيْسَ لِي مِنْ هَذَا بُدٌّ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْرِفُ الْيَوْمَ الَّذِي أُقْتَلُ فِيهِ وَ أَعْرِفُ مَنْ يَقْتُلُنِي وَ أَعْرِفُ الْبُقْعَةَ الَّتِي أُدْفَنُ فِيهَا وَ إِنِّي أَعْرِفُ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ قَرَابَتِي وَ شِيعَتِي وَ إِنْ أَرَدْتِ يَا أُمَّاهْ أُرِيكِ حُفْرَتِي وَ مَضْجَعِي؛ اي مادر! به‏خدا سوگند من بهتر از هر كسي مي‌دانم كه سرانجام من چه خواهد بود، و من حتماً كشته مي‌شوم و چاره‌اي جز شهادت ندارم. سوگند به خدا! روزي را كه كشته مي‌شوم،‌ مي‌دانم و آن كس كه مرا مي‌كشد، مي‌شناسم، و مكاني را كه در آن دفن مي‌شوم مي‌دانم، و اينكه چه تعداد از خانواده و پيروان من كشته مي‌شوند. اگر بخواهي، محل كشته شدن و قبر خود را به تو نشان خواهم داد.»

آنگاه براي آرامش خاطر امّ‏سلمه به سوي سرزمين كربلا اشاره كرد، بگونه‌اي كه امّ‏سلمه سرزمين كربلا، قتلگاه و جايگاه استقرار سربازان امام را ديد و به‏شدّت گريه كرد. حضرت خطاب به امّ‏سلمه فرمود: «يَا أُمَّاهْ قَدْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرَانِي مَقْتُولًا مَذْبُوحاً ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَى حَرَمِي وَ رَهْطِي وَ نِسَائِي مُشَرَّدِينَ وَ أَطْفَالِي مَذْبُوحِينَ مَظْلُومِينَ مَأْسُورِينَ مُقَيَّدِينَ وَ هُمْ يَسْتَغِيثُونَ فَلَا يَجِدُونَ نَاصِراً وَ لَا مُعِينا؛  اي مادر! خداوند بزرگ چنين خواسته است كه من [با انتخاب و اختيار خود] در راه اسلام كشته و سر جدا گردم، و با ظلم و ستم مبارزه كنم و خدا خواسته است كه زن و فرزندان من اسير گردند، مظلوم باشند، كشته شوند، فرياد ياري‏خواهي سر دهند و كسي آنها را ياري نمي‌كند و كمك نمي‌رساند.»

3. اولين كشتة اين امّت

حضرت ابا عبدالله از علم غيب برخوردار بود و سرانجام حركت و انقلاب خود را مي‌دانست، و لذا براي بيداري امّت آنها را از شهادت خويش اطلاع مي‌داد و مي‌فرمود: «وَ الَّذِي نَفْسُ حُسَيْنٍ بِيَدِهِ لَا يَهْنِئُ [يَنْتَهِي‏] بَنِي أُمَيَّةَ مُلْكُهُمْ حَتَّى يَقْتُلُونِّي وَ هُمْ قَاتِلِيَّ فَلَوْ قَدْ قَتَلُونِي لَمْ يَصِلُوا جَمِيعاً أَبَداً وَ لَمْ يَأْخُذُوا عَطَاءً فِي سَبِيلِ اللَّهِ جَمِيعاً أَبَداً إِنَّ أَوَّلَ قَتِيلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي‏؛  سوگند به خدايي كه جان حسين در دست اوست، حكومت بر بني‏اميّه گوارا نخواهد شد تا مرا به شهادت برسانند و اگر مرا بكشند، هرگز به آرزوي خويش نخواهند رسيد و هرگز كسي بخاطر خدا آنها را ياري نمي‌كند. اوّلين كشتة اين امّت من و اهل بيت من خواهيم بود.»

4. خبر دادن امام در مسير كربلا

«در يكي از استراحتگاه‏هاي بين راه مكّه و كربلا به نام «قصر بني مقاتل» به امام حسين حالتي دست داد كه نسبت به حوادث كربلا مسائلي براي آن حضرت آشكار شد و چند بار فرمود: «اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُون» علي اكبر (و يا علي اوسط،‌ امام سجاد) پرسيد: پدرجان! چرا چند بار كلمات حمد و استرجاع را تكرار نموديد؟ حضرت فرمود: «يَا بُنَيَّ إِنِّي خَفَقْتُ خَفْقَةً فَعَنَّ لِي فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ وَ هُوَ يَقُولُ الْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَ الْمَنَايَا تَسِيرُ إِلَيْهِمْ فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِيَتْ إِلَيْنَا؛  سر بر زين اسب گذاشته بودم و خواب سبكي بر چشمان من مسلّط شد، ندايي به گوشم رسيد كه مي‌گفت: اين جمعيّت در حركت است و مرگ نيز در تعقيب آنان مي‌باشد، دانستم كه خبر مرگ ما را مي دهد.»

امام علي بن الحسين پرسيد: پدرجان! مگر ما بر حق نيستيم؟ امام پاسخ داد: «بَلَي وَالَّذيِ اِلَيْهِ مَرْجَعُ الْعِبَادِ؛ بلي، بخدايي كه همة بندگان به سوي او بازمي‌گردند (بر حق هستيم).» عرض كرد: وقتي حق با ماست، ‌از كشته شدن باكي نداريم. امام حسين فرمود: خداوند بهترين پاداشي كه پدري به فرزندش مي‌دهد به تو عطا فرمايد.»

5. ذكر شهادت حضرت يحيي توسط امام

يكي از مسايلي كه در طول سفر از مدينه تا مكّه و از مكّه تا كربلا، از امام حسين مشاهده شد، ياد شهادت حضرت يحيي پيامبربود. از جمله مي‌فرمود: يكي از حوادث پست دنيا نزد خدا همين بود كه سر بريدة يحيي فرزند زكريّا براي پادشاه ستمگري از ستمگران بني‏اسرائيل هديه برده مي‌شود.» زيرا همسر پادشاه پير شده و قصد داشت دختر خود را به عقد شاه درآورد. پادشاه با حضرت يحيي مشورت كرد، آن حضرت او را از اين امر بازداشت (و فرمود كه حرام است). زنِ پادشاه متوجه نظر يحيي شد، آنگاه دختر را به انواع زينتها آرايش كرد و به اتاق پادشاه فرستاد و او نيز با شاه به ملاعبه پرداخت. پادشاه از آن دختر پرسيد: چه مي‌خواهي؟ گفت: سر بريدة يحيي بن زكريا را‌! پادشاه گفت: دخترك! غير از اين چه مي‌خواهي؟ گفت: غير از اين چيز ديگري نمي‌خواهم. پادشاه بر سر دو راهي قرار گرفت كه يا بايد وقايع را تكذيب كند و از سلطنت خلع شود [چون در قانون آن كشور بود كه اگر شاه دروغ بگويد خلع مي‌شود] و يا حضرت يحيي را بكشد. پس پيامبر خدا را كشت و سر او را در طشتي از طلا تقديم دختر كرد (ولي به امر خداوند) زمين او را فرا گرفت و نابود كرد. و خداوند «بُخت نصر» را بر بني‏اسرائيل مسلّط نمود كه آنها را به وسيله منجنيق سنگ‏باران كرد و اين كار را ادامه داد تا آنكه پيرزني بيرون آمد و به او گفت: اين شهر انبيا است، راهي براي فتح آن نداري مگر آنچه من مي‌گويم انجام دهي. او نيز چنين كرد و وارد شهر شد. و دستور داد كه پيرزن را احضار كنند. بعد از احضار به او گفت: چه حاجتي داري؟ پيرزن گفت: در (خانه‌اي در اين) شهر خون تازه مي‌جوشد، مردم را كنار آن بكش تا آرام شود. بخت نصر نيز هفتاد هزار از بني‏اسرائيل را در كنار آن خون، گردن زد تا آرام گرفت. آنگاه امام حسينفرمود: «يَا وَلَدِي يَا عَلِيُّ وَ اللَّهِ لَا يَسْكُنُ دَمِي حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ الْمَهْدِيَّ فَيَقْتُلَ عَلَى دَمِي مِنَ الْمُنَافِقِينَ الْكَفَرَةِ الْفَسَقَةِ سَبْعِينَ أَلْفاً؛  اي پسرم ! اي علي! بخدا سوگند خون من (نيز) از جوشش باز نمي‌ايستد تا آنكه خداوند مهديرا مبعوث كند، پس در مقابل خون من هفتاد هزار از منافقين كافر فاسق را مي‌كشد.»

6. در حوالي كربلا

حضرت سكينه، دختر امام حسين نقل مي‌كند كه: «در بين راه كربلا، در يكي از شبها، مهتاب به روشني مي‌تابيد، از خيمة بانوان بيرون آمده،‌ ديدم پدرم در ميان جمعيّت ايستاده و خطاب به آنان مي‌فرمايد: اي همراهان من! بدانيد كه شما با من از ديارتان بيرون آمديد؛ در حالي كه فكر مي‌كرديد من به سوي مردمي رهسپارم كه هم در زبان و هم در دل با من بيعت كردند؛ ولي الآن ماجرا برعكس شده است؛ چون شيطان بر آنان چيره گشته و ياد خدا را از خاطرة آنها برده است. «وَالآنَ لَيْسَ لَهُمْ مَقْصَدٌ اِلَّا قَتْلِي وَقَتْلُ مَنْ يُجَاهِدُ بَيْنَ يَدَيَّ وَسَبْعِي حَرِيمِي بَعْدَ سَبِيلِهِمْ...؛ اكنون هدفي جز كشتن من و كساني كه همراه من جهاد مي‌كنند و اسير نمودن اهل بيت من ندارند.» مي‌ترسم شما اين حقيقت راندانيد و يا حيا بورزيد. حيله و نيرنگ از ديدگاه ما اهل بيت حرام است.

اكنون هر كس از شما همراهي با ما را خوش ندارد،‌ بازگردد. پوشش شب فراگير است و راهها بي‌خطر، زمان گرما و حرارت هم نيست. هر كس با اختيار خويش با ما دوستي و همدردي كند؛ البته در بهشت با ما خواهد بود، و از غضب خداي رحمان نجات خواهد يافت كه جدّم رسول خدا فرمود: «وَلَدِي الْحُسَيْنِ يُقْتَلُ بِاَرْضِ كَرْبَلا غَرِيباً وَحِيداً عَطْشَاناً فَرِيداً فَمَنْ نَصَرَهُ فَقَدْ نَصَرَنِي وَنَصَرَ وَلَدَهُ الْقَائِم، وَلَوْ نَصَرْنَا بِلِسَانِهِ فَهُوَ فِي حِزْبِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛  فرزندم حسين در سرزمين كربلا تنها و با لب تشنه كشته مي‌شود، هر كس او را ياري كند مرا و فرزند او قائم [آل محمد] را ياري كرده است. حتّي اكر كسي تنها با زبانش ما را ياري كند، در قيامت ميان حزب ما خواهد بود.»

اين جملات بخوبي نشان مي‌دهد كه حضرت از شهادت خود و محل آن اطلاع كامل داشته است.

حضرت سكينه در ادامه مي‌گويد: «به خدا سوگند! سخنان پدرم به پايان نرسيده بود كه مردم را ديدم ده نفر، ده نفر، از اطراف آن حضرت پراكنده شدند و تنها «هفتاد و يك نفر» باقي ماندند.»

7. شب عاشورا و اعلام شهادت

حضرت سجاد مي‌فرمايد: «در شب عاشورا، پدرم اصحاب و همراهان را در خيمه‌اي جمع نمود، خطاب به آنان فرمود: اي خاندان و شيعيانم! اين شب را چون شتري راهوار به حساب آريد و خود را نجات دهيد كه آنان جز شخص مرا نخواهند و اگر مرا بكشند در فكر شما نباشند. خدا شما را رحمت كند، نجات يابيد، بيعت را از شما برداشتم و پيماني كه با من بستيد ناديده پنداشتم. وقتي سخن امام به اينجا رسيد، همة ياران يك صدا گفتند: سوگند به خدا! تو را تنها نخواهيم گذاشت، مردم به ما چه خواهند گفت؟ بگويند كه امام و بزرگ خود را در ميان دشمنان تنها گذاشتيد؟ سوگند بخدا! با تو هستيم تا كشته شويم. آنگاه حضرت فرمود: «يَا قَوْمِ اِنِّي فِي غَدٍ اُقْتَلُ وَتُقْتَلُونَ كُلُّكُمْ مَعِيَ وَلَا يَبْقَي مِنْكُمْ وَاحِدٌ؛ اي قوم، من فردا كشته مي‌شوم و شما همگي با من كشته مي‌شويد و فردي از شما باقي نخواهد ماند.» وقتي ياران خبر شهادت خود را شنيدند، يكصدا گفتند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اَكْرَمَنَا؟ بِنَصْرِكَ وَ شَرَّفَنَا بِالْقَتْلِ مَعَكَ اَوَ لَاتَرْضَي اَنْ نَكُونَ مَعَكَ فِي دَرَجَتِكَ يَابْنَ رَسُولِ الله؟!؛  سپاس خدايي را كه ما را در ياري دادن به شما كرامت بخشيد، و با كشته شدن در راه شما شرافت عطا فرمود. آیا اجازه نمی‏دهی با تو در درجۀ تو باشیم ای فرزند رسول خدا؟»

در ادامه آمده: بعد از اينكه حضرت خبر شهادت خود و ياران خويش را داد، حضرت قاسم بن الحسن عرض كرد: «اَنَا فِي مَنْ يُقْتَلُ؛ من هم كشته مي‌شوم؟» حضرت فرمود: مرگ در راه خدا را چگونه مي‌بيني؟ عرض كرد: «يا عَمَّ! اَحْلَی مِنَ الْعَسَلِ؛ اي عمو! از عسل برايم شيرين‌تر است.» حضرت فرمود: «اِي وَاللهِ فَدَاكَ عَمُّكَ اِنَّكَ لَاَحَدٌ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ الرِّجَالِ مَعِي بَعْدَ اِنْ تَبْلُوا (تُبْلَي) بِبَلَاءٍ عَظِيمٍ وَابْنِي عَبَدُ الله؛  آري، عمو فداي تو باد، سوگند بخدا! تو هم كشته خواهي شد؛ امّا پس از آنكه به بلاي سختي مبتلا شوي و كودك شيرخوار من، عبد الله (علي اصغر) نيز شهيد خواهد شد.»

8. بيان محل شهادت خود و ياران

امام حسين علاوه بر اطلاع از شهادت خويش و ياران و محل اين شهادتها را نيز دقيقاً مي‌دانست. لحظة ورود به كربلا فرمود: فرود آييد و از اينجا به ديگر جاي كوچ نكنيد، سوگند بخدا! اينجا خوابگاه شتران ما است: «وَ هَاهُنَا وَاللهِ سَفْكُ دِمَائِنَا ... وَهَاهُنَا قَتْلُ رِجَالِنَا، وَهَاهُنَا وَاللهِ ذِبْحُ اَطْفَالِنَا؛ سوگند به خدا! اينجاست كه خونهاي ما ريخته مي‌شود. سوگند به خدا! اينجاست كه حرمت ما شكسته مي‌شود، اينجاست كه مردان ما به شهادت مي‌رسند، اينجاست كه اطفال ما را (چون گوسفند) سر مي‌برند.»‌ اينجاست كه شيعيان ما قبور ما را زيارت مي‌كنند، و اين همان خاكيست كه جدّ من رسول خداوعدة آن را به من داده است و خبر او هرگز دگرگون نخواهد شد.»

در خبر ديگري آمده است: از اطرافيان پرسيد: اين زمين را چه مي‌نامند؟ پاسخ دادند: كربلا. حضرت فرمود: «هَذِهِ اَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ هَاهُنَا تُقْتَلُ الرِّجَال وَتَرَمَّلُ النِّسَاءَ وَهَاهُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا وَمَحْشَرُنَا وَبِهَذَا اَخْبَرَنِي جَدِّي؛  به خدا قسم اينجا زمين اندوه و ابتلا است، اينجا مردان (بزرگي) كشته خواهند شد. و زنان، بي‌پناه و بي‌سرپرست خواهند شد. اينجا جايگاه دفن و زنده شدن و برخاستن ما در روز قيامت است. جدّم رسول خدا مرا به اين (حقايق) آگاه كرده است.»

اين جملات به روشني نشان مي‌دهد كه حضرت از شهادت خود و يارانش و از اسارت زنان؛ بلكه از محل آن اطلاع داشته است.

در روايت ديگر فقط از زنده ماندن فرزندش علي بن الحسين خبر داد. آن زماني كه نگاه به آسمان نمود ديد فرشتگان بي‌شماري در انتظارند، فرمود: «لَوْ لَا تَقَارُبُ الْأَشْيَاءِ وَ حُبُوطُ الْأَجْرِ لَقَاتَلْتُهُمْ بِهَؤُلَاءِ وَ لَكِنْ أَعْلَمُ يَقِيناً أَنَّ هُنَاكَ مَصْرَعِي وَ مَصْرَعَ أَصْحَابِي وَ لَا يَنْجُو مِنْهُمْ إِلَّا وَلَدِي عَلِيٌّ؛  و اگر نبود علل و عوامل طبيعي هر چيز و باطل شدن پاداش و اجر، با اين فرشتگان با دشمنان مبارزه مي‌كردم؛ لكن به يقين مي‌دانم كه قتلگاه و خوابگاه من و به زمين خوردن اصحاب من در آن زمين است و از آن حوادث [مرگبار] جز فرزندم علي كسي رهايي نمي‌يابد.»

نداي شهيد آل محمد در سحر عاشورا

امام حسين علیه السلام در سحر روز عاشورا، جهت استراحت اندكي خوابيد و در خواب حقايقي را نسبت به شهادت و قاتلان خود مشاهده فرمود كه پس از بيدار شدن خطاب به فرزندان خود اظهار داشت: «من در خواب ديدم كه سگها شديداً بر من حمله مي‌كنند، و سخت‌گيرترين آنها سگي بود به رنگ سياه و سفيد، اين خواب نشانگر آن است كه از ميان اين افراد كسي كه به مرض بَرَصْ مبتلا است قاتل من است «ثُمَّ إِنِّي رَأَيْتُ بَعْدَ ذَلِكَ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ وَ مَعَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ يَقُولُ لِي يَا بُنَيَّ أَنْتَ شَهِيدُ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَدِ اسْتَبْشَرَ بِكَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلُ الصَّفِيحِ الْأَعْلَى فَلْيَكُنْ إِفْطَارُكَ عِنْدِي اللَّيْلَةَ عَجِّلْ وَ لَا تُؤَخِّرْ فَهَذَا مَلَكٌ قَدْ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ لِيَأْخُذَ دَمَكَ فِي قَارُورَةٍ خَضْرَاءَ فَهَذَا مَا رَأَيْتُ وَ قَدْ أَزِفَ الْأَمْرُ وَ اقْتَرَبَ الرَّحِيلُ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا لَا شَكَّ فِي ذَلِكَ؛ پس از اين (هجوم سگها) رسول خدارا با گروهي از يارانش ديدم كه به من فرمود: تو شهيد اين امّت هستي و ساكنان آسمانها و عرش الهي آمدن تو را به همديگر بشارت مي‌دهند، پسرم! امشب افطار را در نزد من خواهي بود. عجله كن و تأخير روا مدار! اينك فرشته‌اي از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشة سبز رنگي جمع‌آوري كند. اين است آنچه من دیدم [و نشان مي‌دهد که] امر (شهادت) فرا رسيده است و كوچ نمودن از اين دنيا نزديك شده و ترديدي در آن نيست.»

 

 

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




 » لینک ها
 » پیوندها
 
 » آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 386175
 بازدید امروز : 483
 کل بازدید : 1066012
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 0.80
عنوان:  انقلاب اسلامی، زمینه ها و ریشه های آن

نام پدید آور:  محمدرحیم عیوضی

مشخصات ناشر:  دفتر نشر معارف

موضوع:  انقلاب اسلامي

عنوان:  دانشگاهها و جنبش دانشجويي فلسطين

نام پدید آور:  مجيد صفاتاج

مشخصات ناشر:  دفتر نشر معارف

موضوع:  فرهنگ پايداري

عنوان:  حدیث پیمانه

نام پدید آور:  حجت الاسلام حمید پارسانیا

مشخصات ناشر:  دانشگاه معارف اسلامی

موضوع:  انقلاب اسلامي

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه پیام نور استان مازندران میباشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد.